لشت نشاء سرزمین خوشه های سبز برنج

پیشنهادات سازنده خود را با ما در میان بگذارید

گیلان کانون پایدار مشروطه خواهی

 

 

۱_جنبش مشروطه خواهی، سرفصلی تازه در حیات سیاسی و اجتماعی ملت ایران گشود. جنبشی که تحرکی به جان ملتی خفته در خواب سنگین چندصدساله داد و خود منشا تحولات و تحرکات آینده شد. هرچند درباره این نهضت، تفاسیر و نظریات متفاوتی وجود دارد و متاسفانه بعضا از دایره انصاف هم خارج شده و منطبق با ذائقه فکری و سلیقه سیاسی افراد و البته بدون در نظرگرفتن مقتضیات زمانی آن دوره می باشد ، ولی با تمامی این تفاوتها نمی توان عظمت این حرکت را منکر شد. اگر خیمه های علم شده توسط برخی مشروطه خواهان در سفارت انگلیس یا وقوع هرج و مرجهای متعدد بعد از ماجراهای فتح تهران و پیروزی مشروطه خواهان که نهایتا منجر به بازتولید استبداد در هیاتی مدرن و نوین شد، را به کلیت جنبش تعمیم داده و چشم بر آنهمه تلاش و فداکاری مبارزین راه آزادی ببندیم و به دیده تحقیر به این جنبش ملی بنگریم،  از مسیر انصاف خارج گشته ایم. در پیدایش و تثبیت این نهضت، گروههای مختلفی نقش داشتند. از روشنفکران و تکنوکراتهای داخل و خارج از بدنه حاکمیت قاجار گرفته تا بخشی از روحانیون، تجار و نمایندگان اصناف، لوطیان و تفنگچیان، روزنامه نگاران و اهل قلم و وعظ و خطابه و... همه و همه موثر بوده اند.   

 ۲_ اگر نظری به نقش شهرها و اقوام ایرانی در جنبش مشروطیت بیفکنیم، خواهیم دید که چند خطه  نقش پررنگ تری داشته اند. در واقع بیشتر حوادث مشروطه و دوره استبداد صغیر ( از زمان به توپ بستن مجلس به فرمان محمد علی شاه تا فتح تهران توسط مشروطه خواهان گیلانی و بختیاری و خلع محمد علی شاه از سلطنت) و ماجراهای مربوط به آن حول و حوش چند نقطه دور می زند که عبارتند از: تهران، آذربایجان، گیلان ( بعنوان سه رکن اصلی) و نیز قزوین و اصفهان.

 احمد کسروی در تاریخ مشروطه ایران می نویسد:«از شهرهای دیگر،رشت و انزلی و قزوین به تبریز (از نظر پایبندی به مشروطیت) نزدیک بود.در رشت درآغاز آشفتگیهایی پیدا شد.ولی زود از میان رفت و درآنجا نیز جنبش و کوشش براه خود افتاد و ما خواهیم دید که در پیش آمدهای آینده(حوادث مربوط به مشروطیت)، گیلان همیشه همدست آذربایجان میباشد.»( کسروی، احمد .تاریخ مشروطه ایران، ص 264 )

 اگر جنبش مشروطه خواهی ایران با فلک بسته شدن سید هاشم قندی و چند تن از تجار تهران توسط علاءالدوله ، حکمران مستبد پایتخت، و عوامل محرکی چون ماجرای موسیو نوز بلژیکی ، رئیس گمرک، در تهران آغاز شد و با خیزش تهران و تحصن مردم در سفارت انگلیس و حرم  حضرت عبدالعظیم و قم  و در تبریز و رشت هم با تحصن و اعتراضات مردمی  ، مظفرالدین شاه بیمار را واداشت تا در واپسین روزهای عمر فرمان تاسیس دارالشوری را صادر نماید و مرحله اول کار مشروطه خواهی به نیکی به پایان برسد، اما با پادشاهی محمد علی میرزا که تحت تاثیر آموزه های معلم روسی خود ، شاپشال، گرایش به همسایه شمالی داشت و مشروطه و مشروطه خواه به مزاجش سازگار نبود،  اوضاع به گونه ای دیگر رقم خورد.  چون محمد علی شاه برای اداره و مهار اوضاع،اتابک (امین السلطان) را که در اروپا بود به تهران فراخواند، در انزلی اهالی شهر راه بر اتابک ازفرنگ برگشته، بستند و تا از مجلس تلگراف نیامد که راه بگشایند اجازه پیاده شدن از کشتی را به وی ندادند. وقتی اتابک به تهران رسید و همراه با شاه فضا را آماده مقابله با مجلس و مشروطیت نمود، اعتراضات آغاز شد. در گیلان هم مردم شهرهای رشت و لاهیجان و انزلی و لنگرودبازارها را به نشانه اعتراض بستند و جمعی کفن پوش هم از فومن و کسما و اسالم برای همراهی با مشروطه خواهان به رشت آمدند.(مشروطه گیلان،یادداشتهای رابینو، ص 10) سرانجام پس از مدتی کشمکش و جنگ غیر علنی میان مشروطه خواهان با شاه و ایادیش، ابتدا با ترور اتابک توسط عباس آقا صراف تبریزی و بعد با حادثه دوشان تپه و سوء قصد به جان شاه، ماجرا وارد مرحله تازه ای شد. تروری نافرجام که هنوز راز آن بطور قانع کننده ای مکشوف نشده و گروهی آن را دستپخت حیدر خان برقی ( حیدر عمو اوغلی) ، از مشروطه خواهان قفقاز ( البته ایرانی الاصل)، می دانند و جمعی هم ماجرا را ساختگی و کار خود شاه و دربار برای فراهم آمدن بهانه جهت حمله به مجلس، ارزیابی می نمایند. آیا اگر ترور اتابک و سپس سوءقصد به جان شاه رخ نمی داد، امکان آشتی بین شاه و آزادیخواهان و بازگشایی مجلس میسر بود؟ آیا تند زبانیهای برخی مطبوعات (از جمله مساوات) به شاه و خانواده اش، مانع این آشتی شد یا محمد علی میرزا کسی نبود که کوتاه بیاید؟به هرحال هرچه بود ، این حادثه پایان ماه عسل ظاهری شاه و مشروطه خواهان بود و سرانجام به فرمان شاه مجلس شورای ملی به توپ بسته شد و در محوطه باغ شاه ،طناب مجازات به گردن از مو باریکتر اصحاب قلم و اندیشه انداخته شد و میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل و ملک المتکلمین و قاضی ارداقی به قتل رسیدند!  اینچنین شد که تهران زیر چکمه های بریگاد قزاق ، بغض کرده و خاموش به انتظار نشست و تبریز هم که بپا خاست توسط قوای دولتی به فرماندهی عین الدوله و سپهدار تنکابنی به محاصره درآمد و از دیگر شهرها هم هیچ صدایی برنخاست و همه خاموش شدند غیر از رشت که درآنجا جنگی هم در گرفت ولی در آنجا هم مستبدین بر مشروطه طلبان چیره شدند. بنابراین اگر مثلث مشروطه خواهی ایرانیان را در مرحله اول( از تلاشهای صورت گرفته برای امضای فرمان مشروطیت تا قبل از به توپ بسته شدن مجلس ) ، تهران و تبریز و گیلان تشکیل می دادند و کانون اصلی در تهران بود در مرحله بعدی( از به توپ بسته شدن مجلس تا فتح تهران) اضلاع این مثلث به تبریز، گیلان و اصفهان تغییر نمود. تبریز که خود درگیر محاصره ای فرسایشی بود و از طرفی همه محلات ان هواخواه مشروطه نبودند. اگر امیر خیز و خیابان و نوبر و مارالان و... یاور مشروطه بودند، در عوض دوچی و سرخاب و ششکلان و... طرفدار محمد علی شاه بودند و حتی در مرحله ای از جنگ، محله امیرخیز به رهبری ستارخان یکتنه در برابر قوای استبداد می جنگید و ستارخان برآن عقیده بود که اگر در میان شهرها یکی به یاری تبریز به قیام برخیزد، تبریز از تنگنا خارج خواهد شد.

 ایران خسته و زجردیده از شلاق استبداد، تهران غمزده و فسرده در چنگ یاران لیاخوف و تبریز هم در محاصره ای سخت گرفتار و دچار چند دستگی بین محلات، لذا باید حرکتی آغاز می شد.  گیلان ظاهرا ساکت بود و به قول رابینو اسم مشروطه دیگر در گیلان برده نمی شد اما در خفا و در جلسات کمیته سری ستار رشت و دیگر انجمنهای مشروطه خواه گیلان خبر دیگری بود. اعضای کمیته سوسیال  دموکرات قفقاز هم که در حوادث بعدی نقش موثری داشتند، با کمیته سری رشت مربوط شدند و از آنسو دوباره اعتراضات مردمی آغاز شد از جمله در ماجرای روز عاشورا در رشت که به اعتراض مردمی و تجمع در برابر دارالحکومه انجامید و رفتار تند حاکم، آقا بالا خان سردار افخم، زمینه شورش را فراهمتر نمود تا اینکه نقشه قتل حاکم گیلان و تصرف شهر طراحی شد.

 ۳_ آن اتفاق که ستارخان منتظرش می بود با همدستی مشروطه خواهان گیلانی به سرکردگی میرزاکریم خان رشتی،معزالسلطان، عمید السلطان و میرزاحسین خان کسمایی با اعضای فرقه سوسیال دموکرات قفقاز و داشناکهای ارمنی به رهبری یفرمخان، در رشت فراهم آمد. ماجرا از قتل آقابالاخان سردارافخم، حاکم مستبد گیلان و از دشمنان قسم خورده مشروطیت، در باغ مدیرالملک،با نقشه میرزاکریم خان رشتی، آغاز شد و در پی آن جنگی در شهر درگرفت که رهبریش را معزالسلطان رشتی، میرزاحسین خان کسمایی،میرزاکوچک خان رشتی، یفرمخان و والیکوی گرجی به عهده داشتند. در این جنگ رشت به دست مشروطه خواهان افتاد و نخستین شهری شد که کاملا از زیر فرمان شاه خارج گشت. در این حین پیروزی بزرگ دیگری هم برای مشروطه خواهان بدست آمد و آن همانا جدایی محمدولیخان خلعتبری ( سپهدار تنکابنی) از جمع مستبدین و پیوستن او به مشروطه طلبان بود. چند روز بعد از آزادی گیلان از دست ایادی شاه، سپهدار به دعوت مشروطه خواهان گیلان به رشت آمد و بار دیگر حکومت گیلان را بدست گرفت. از اینجا به بعد کانون اصلی مشروطه خواهی، گیلان بود و قلب جنبش در این خطه سرسبز می زدو سرنوشتش به مردمان این سامان وابسته شده بود.محمد علی شاه از توفیقات مشروه طلبان گیلان و برگشتن سپهدار از خود،  به خشم آمده و تلگرافی تهدید آمیز برای او فرستاد.سپهدار هم جواب محکمی داد مبنی براینکه گیلانیان احدی از قوای اعزامی را ،  که شاه تهدید به گسیل آنها نموده بود،زنده نخواهند گذاشت. به قول سید اشرف الدین حسینی که در نسیم شمال در همان زمان سرود:

 هرکه با اهل گیلان در افتاد

 نامش از لوح امکان بر افتاد

 (فخرایی،ابراهیم. گیلان در جنبش مشروطیت ،ص 146  )

 بعد از آنکه نظام مشروطه در گیلان پاگرفت و نهادهای مدرنی چون بلدیه (شهرداری) تاسیس شد و کارها به سامان درآمد و گیلانیان توانستند الگویی جدید به هموطنان گرفتار استبداد خویش نشان دهند، حرکت سپاه گیلان به سوی پایتخت آغاز شد.رهبری این سپاه با یفرم خان ارمنی، معزالسلطان، علی محمد خان تربیت، سالار فاتح و میرزا حسین خان کسمایی بود.درواقع مشروطه خواهان گیلانی با حرکت نظامی خود بسمت مرکز، تحرکی به اوضاع وامانده در بن بست دادند و با فتح قزوین،موجی از شادی و شور و امید به دل آزادیخواهان ایرانی راه یافت.چنانکه نسیم شمال سرود:

 فاش می گویم ره و رسم مسلمانی یکی است 

 مشرب مشروطه خواهی، جوش ایرانی یکی است

 میل شیرازی و یزدی و صفاهانی یکی است   

 قصد قفقازی و تبریزی و گیلانی یکی است 

 متفق گشتند شیران جمله از بهرشکار 

 فتح قزوین ماند از شیران گیلان یادگار 

 (همان منبع ،ص 151 )

 سید محمد مداح شریعتی هم که در این ایام جزوات 8برگی از اشعار حماسی خود را بر کوی و برزن و منبر و مسجد و بازار برای مردمان می خواند، سرود:

 صد هزاران آفرین بر همت گیلانیان

 قلب دشمن آب شد از هیبت گیلانیان

 راست شد پشت ملل از رایت گیلانیان

 فتح قزوین سهل شد از سطوت گیلانیان

 الحق ایران زنده شد از صولت گیلانیان  

 (میر ابولقاسمی،محمد تقی . گیلان؛ از آغاز تا انقلاب مشروطیت ، ص 146)

 درحالی که مجاهدین گیلان با فتح قزوین آماده تر شده و سودای تصرف پایتخت در سر می پروراندند، مجاهدین بختیاری هم که اصفهان را در ید تصرف خویش درآورده بودند، همگام آنان شدند و طرفین، هر یک از سویی، به سمت پایتخت حرکت کردند. جالب آنکه سپهدار تنکابنی که مماشات را بیشتر می پسندید و در همین ایام وعده هایی هم از عوامل شاه در یافت نموده بود، دفع الوقت می کرد. یک تن اما در این میان بی محابا به سمت پایتخت پیش می رفت و او یفرم خان بود که فرماندهی مجاهدین گیلان برعهده داشت و قوای او در دونقطه ینگی امام و کرج، بر سپاه تهران غلبه کردند و در بادامک هم همراه بختیاریها بار دیگر بر قشون شاه فائق آمدند و سرانجام در روز 24 تیرماه سال 1288 وارد پایتخت شدند.با فتح تهران توسط قوای گیلانی و بختیاری، محمد علی شاه از سلطنت خلع و فرزندش احمد شاه بجای او برتخت نشست و عضدالملک، رئیس ایل قاجار بعنوان نایب السلطنه تعیین شد.

 ۴_ خلاصه ای از وقایع  مشروطه و جنبش گیلان را تیتروار مرور کردیم.اما چرا گیلان یکی از کانونهای اصلی مشروطیت شد؟ ایده مشروطه خواهی البته با معانی و تفاسیر خاص آن نزد گیلانیان به مدتی پیش از جنبش مشروطه برمی گردد. « فکر دموکراسی اجتماعی در گیلان (بویژه شهرهای رشت و انزلی)  نسبت به سایر قسمتهای ایران در همان زمان بخاطر سطح فرهنگ و بینش اجتماعی محسوس تر و بالاتر بود.از مرحوم میرزا غلامرضا صنیعی ( مدیر دبیرستان اسلامی رشت) که مقام شایسته ای را در تاریخ فرهنگ این استان داراست نقل میکنند که میگفت دانشمندان شهرهای دیگر علاقه داشتند که در گیلان یا مدرسه تاسیس کنند یا فرزندان خود را برای کسب دانش  بمدارس جدیدالتاسیس گیلان بفرستند.» (همان منبع، ص 125 . به نقل از  : تدین ،عطاء اله. تاریخ گیلان_نقش گیلان در نهضت مشروطیت ایران_ ص 226) حتی در زمان حکومت عضدالسلطان بر گیلان، که چندی قبل از جنبش مشروطیت بود، روشنفکران گیلانی به وی پیشنهاد تشکیل مجلسی مشورتی از نمایندگان ملاکین و پیشه وران در دارالحکومه گیلان را دادند تا امور اداری این سامان با صلاح اندیشی هیات مزبور به موقع به اجرا درآید.هرچند عضدالسلطان این پیشنهاد را نپذیرفت و پیشنهاد دهندگان را مورد عتاب و توبیخ قرار داد. (فخرایی،گیلان در جنبش مشروطیت، ص 33 )مطلب فوق به خوبی گویای اندیشه های بلند و مترقی گیلانیان، آنهم قبل از آغاز جنبش مشروطه خواهی ایرانیان است.

 مدارس نوین متعددی که در شهرهای مختلف گیلان همچون رشت، لاهیجان، انزلی، آستارا ماسوله،لنگرود و... تاسیس شدند، نیز نقش مهمی را در شکلگیری اندیشه های نوین (بویژه در حرکتهای بعدی) ایفا نمودند. از طرفی گیلان به دلایل جغرافیایی و تاریخی دیگری هم، کانون اصلی مشروطه خواهی بود. در آن روزگاران گیلان تنها دروازه ایران به اروپا به شمار می رفت و هرکس سودای سفر به فرنگستان داشت، می بایست به گیلان آمده و در بندر انزلی سوار برکشتی، رهسپار مغرب زمین گردد. این مساله از سوی دیگر موجب حضور اتباع کشورهای اروپایی و برقراری ارتباطات فرهنگی و اجتماعی بیشتر گیلانیان با دنیای مدرن هم می شد. این بود که در آستانه انقلاب مشروطه، گیلانیان بلحاظ فکری برای تحول و نوگرایی و رهایی از نظام فرسوده و کهن دیکتاتوری، آماده تر بودند. گیرم که این مشروطه خواهی بویژه در میان توده ها بعضا معانی متفاوتی با آنچه در غرب بدان اطلاق می شد، می داشت ولی هرچه بود میل به در هم شکستن نظام فئودالیستی در عرصه منطقه ای و حکومت دیکتاتوری در سطح ملی (بعنوان مسبب اصلی مشکلات منطقه ای ناشی از نظام ارباب _رعیتی) در گیلانیان بوفور یافت می شد. رابینو می نویسد: «پانصد(تن) از رعایا در مسجد خواهر امام از تعدیات مالکین متحصن شدند،بلکه گفتند ما دیگر مال الاجاره نمی دهیم. بالاخره به آنها اطمینان میثاق (؟) جدیدی دادند.آنها متفرق شدند. اهالی شهر و ده معنی مشروطه را درست نمی دانند و در غیر مورد خود این کلمه را معنی می کنند و همین مساله باعث اشکالات است.» (روشن، محمد. مشروطه گیلان،یادداشتهای رابینو، ص6)

 در حقیقت عصیان در برابر نظام فئودالیسم  زورگوی حاکم بر روستاهای گیلان، به جنبش توده های روستایی، شوری دیگر می بخشید.البته جنبش دهقانی و روستایی مشروطیت گیلان ریشه در جنبشهای روستایی گذشته از جمله شورشهای دهقانی گیلکان در عصر صفویه داشت و دنباله آن را در سایر ماجراهای سیاسی معاصر هم می توان مشاهده نمود. نماد این جنبش در عصر مشروطه، امثال سید جلال شهرآشوب (سیف الشریعه ) و رحیم شیشه بر به شمار می رفتند. که خواهان عدم پرداخت مال الاجاره توسط رعایا به ملاکین و تقسیم عواید و محصولات بین آنها بودند. این امر تضادها و درگیریهایی را هم بین این اشخاص و برخی از اعضای انجمن رشت که خود از ملاکین و ثروتمندان بودند، نیز ایجاد می نمود. ماجرای سید جلال شهرآشوب در لشت نشا در همین زمینه به روایت رابینو جالب توجه است: « سید جلال شهرآشوب که یکوقت نماینده از طرف اصناف بود با دو سه نفر دیگر به لشت نشا که ملک مختص امین الدوله است  فرستاده از برای تشکیل انجمن. از اعمال او شکایت بسیار رسید و او را به رشت احضار کردند. نیامد و معلوم می شود که  صیغه امین الدوله (را) به عقد خود درآورده است و خود را سید جلال الدین شاه موسوم کرد، و هفت سال مال الاجاره و مالیات را به رعایا بخشید، و به این بهانه دو سه هزار نفر رعایا دور خود جمع کرده ادعای سلطنت می کرد و حکم انجمن نمی خواند.»( همان منبع، ص 17) بگونه ای که از روایت رابینو از این ماجرا برمی آید، این طرفداری از طبقه محروم روستایی برای برخی از مدعیان آن ( از جمله سید جلال شهرآشوب) بی فایده هم نبوده است!

۵_ از عوامل موثر در رشد و پیروزی و تثبیت جنبش مشروطیت، روزنامه ها بودند. تهران اگر با «صور اسرافیل»  میرزا جهانگیرخان شیرازی و روزنامه «مجلس» میرزا محمد صادق طباطبایی و «روح القدس» سلطان العلمای خراسانی و «مساوات» سید محمدرضا مساوات و... ، سرگرم بود، اگر تبریز با جرایدی مانند «انجمن» و «آذربایجان» و «عدالت» ، ندای مشروطه خواهی سر میداد، گیلان هم بعنوان یکی از قطبهای اصلی مشروطه، «خیرالکلام» افصح المتکلمین، «نسیم شمال» سید اشرف الدین حسینی، «وقت» میرزاحسین خان کسمایی( البته کسمایی بعدهااین جریده را در تهران منتشرنمود)، را داشت.  تعدد نشریات در گیلان نسبت به بسیاری از ایالات و ولایات، کم نظیر بود.غیر از نشریات یاد شده که از مشهور ترینها بودند، ساحل نجات، گیلان،حبل المتین یومیه رشت(حبل المتین اصلی در کلکته هندوستان توسط موید الاسلام کاشانی منتشر می شد)، مدرسه تمدن، زمان وصال، نوع بشر، کنکاش، اخوت و... که برخی در کوران مبارزات مشروطه خواهی و بعضی بعد از فتح تهران و ختم استبداد صغیر پا به عرصه نهادند. دو نشریه هم به نامهای «موبد» و «هوا و هوس» در لاهیجان چاپ می شدند.از نشریات گیلان نام بردم و دریغم آمد که از یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین آنها میان مردم، یادی نکنم بویژه آنکه در همین مقال هم از اشعار آن استفاده شد: هفته نامه نسیم شمال   سید اشرف الدین حسینی.                                                              

 اگر به عناصر وعوامل گوناگون جنبش مشروطه خوب دقت کنیم،متوجه خواهیم شد که تمامی عناصر و طبقاتی که له یا علیه این نهضت در تهران و آذربایجان حضور داشتند،در گیلان هم موجود بودند. از روحانیون مشروطه خواه در تهران سیدین شرفین(طباطبایی و بهبهانی) و در تبریز ، سید المحققین و ملا حمزه و شیخ محمدخیابانی و ثقه الاسلام  بودند و در گیلان هم  امثال عبدالوهاب صالح و میرزا محمد رضا حکیمی، حاجی شیخ رضا چنین بودند.اگر رهبری روحانیت مخالف مشروطه خواهی در تهران با امثال ابوالقاسم امام جمعه و سید علی یزدی و بعدتر ،شیخ فضل اله نوری بود و اگر در تبریز این امر به عهده میرزاحسن مجتهد می بود،در گیلان هم حاج ملا محمد خمامی، از دشمنان مشروطه خواهی بشمار می رفت و در این میان روحانیونی چون شیخ علی فومنی و میرزا مهدی شریعتمدار و... همفکرش بودند.  از روشنفکران قبل و حین مشروطیت در تهران و تبریز و خارج از کشور امثال میرزا ملکم خان، آقا خان کرمانی، آخوندزاده و طالبوف نقشی فعال داشتند و در  گیلان هم منورالفکرانی چون حسین کسمایی و دکتر نقی زاده لاهیجانی(فربد) کاملا به اصول مشروطیت و فلسفه آن آشنا می بودند..اگر در بدنه اشراف و ملاکین و متنفذین تهران،افرادی ، هریک به انگیزه ای و در برهه ای، به صف مشروطه خواهان درآمدند، یکی ظل السلطان مستبد،پسر ناصرالدین شاه قاجار و حاکم بی رحم اصفهان بود که شد طرفدار مشروطه و البته در نقطه مقابل یکی هم ناصرالملک همدانی روشنفکر فرنگ درس خوانده، می شد مخالف مشروطه خواهی با توجیه اینکه برای مردم ایران زود است و نامه معروفی که برای طباطبایی نوشت و مشروطیت را برای ایرانیان مثل این دانست که ران سرخ شده شتری را در دهان فردی که به مرضی سخت دچار آمده،فرو برند!(کسروی، ص 91 )   یا یکی چون صنیع الدوله تکنوکرات به شوق عمران و آبادانی،راه توسعه صنعتی کشور را از مسیر مشروطیت و آزادی می دید، در گیلان هم از میان متنفذین و رجال  میرزا کربم خان رشتی و برادرانش (معزالسلطان،عمیدالسلطان،احمد علی خان،مجیب السلطنه،عباس خان) سردار منصور،میرزا یوسف خان معاون دیوان و سپهدار تنکابنی و... هریک به علتی و انگیزه ای  در جرگه مشروطه طلبان بودند.اگر تبریز به جنگاوری و دلیری ستارخان و باقرخان،پشت گرم بود، اگر اصفهان چشم به تفنگچیان بختیاری داشت، گیلان هم برای صحنه نبرد، میرزا کوچک خان رشتی و یفرم خان ارمنی و معزالسلطان و میرزا حسین خان کسمایی را در اختیار داشت.در عرصه قلم و مطبوعات هم همانطور که در سطور پیشین قیاس کردیم،گیلان هیچ از سایر شهرهای مهم ایران کم نمی داشت.آری! گیلان اینهمه را داشت و البته عنصر گرانبهاتری هم در اختیار داشت که در جای دیگر مانندش کمتر می بود.فردی که به زبان شعر، انقلاب مشروطه را در میان توده های جامعه معنا می بخشید:سید اشرف الدین گیلانی.  سید اشرف الدین حسینی قزوینی (معروف به گیلانی) انتشار  هفته نامه نسیم شمال را در شعبان سال 1325 ه.ق در رشت آغاز نمود. حضور در محیط سیاسی گیلان آنهم در کوران مبارزات سیاسی گیلانیان برای مشروطه، فرصتی طلایی برای سید اشرف الدین فراهم نمود تا استعداد شگرف خویش در سرودن اشعار طنز سیاسی را به ظهور برساند. البته سید اشرف الدین گیلانی، اشعار و نوشته های زیادی در رد باورهای اجتماعی و فرهنگی غلط حاکم بر جامعه ایرانی هم دارد ولی در اینجا بیشتر اشعار سیاسیش مد نظر است که مهمترین شاخصه این اشعار، زبان ساده و بی پیرایه و درک و فهم آن توسط توده ها است.از جمله اشعار جالب توجه سیداشرف الدین ، شعر معروف « آخ عجب ایام خوشی داشتیم » است که از زبان شاه و ایادیش نسبت به روزگار گذشته حسرت می خورد و در آن بطور جالبی ویژگیهای یک نظام دیکتاتوری را تشریح می کند:

                                 

                                     آخ عجب ایام خوشی داشتیم 

 

صحبت مشروطه و دولت نبود                                     شورش و بیداری ملت نبود

 

نقل خط آهن و سرعت نبود                                       در احدی حق جسارت نبود

 

                                    گله و اغنام خوشی داشتیم ...

(گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرایی، ص 138)

 یا در آن زمان که قزوین توسط مجاهدین گیلان به تصرف درآمد و محمدعلی شاه به هول و هراس افتاد و در دستخطی، وعده بازگشایی مجلس را داد ، نسیم شمال سرود:

 الا ای ملت گیلان من از دربار می آیم       

  ز پیش ممدلی شه، خسرو قاجار می آیم

 اگرچه قاصدم اما مسافروار می آیم      

  بدیدم مستبدین را به حال زار   می آیم ...

 به شاقاجی رسیدم نیمه شب با پای فرسوده        

  خبر آمد که سلطان وعده مشروطه فرموده 

 ولی مشروطه مطلق نباشد، هست محدوده 

  از این الفاظ بی معنی به استغفار می آیم ... 

 (همان منبع، ص154 )

 ۶_ مشروطه خواهان سرزمین سبزمان ،گیلان، در بی توجهی و بی اعتنایی ، گرفتار آمده اند و یادی در خور و شان ایشان چه در سطح ملی و چه استانی از آنان نمی شود و هم تریبونهای رسمی و هم فرهنگ غیر رسمی حاکم بر توده ها، حق مطلب را درباره آنان ادانمی کند. نه اینکه سراسر آنچه در مشروطه گیلان رخ داده درست و برحق بوده که بعضا اشتباهاتی  هم رخ داده، ولی سخن از یادآوری تاریخ و تلاش برای جلوگیری از نشستن غبار فراموشی بر تلاشهای گذشتگان برای برافروخته ماندن چراغ راه آیندگان است. جای تاسف است که نقش گیلانیان در جنبش مشروطه به شایستگی مورد تقدیر قرار نگرفته و آنطور که  به تبریز و وقایع آن پرداخته شده و نقش آذربایجان پررنگ جلوه گر شده  به گیلان پرداخته نشده است. کسی منکر مجاهدتهای تبریزیان در مشروطه نیست ولی ارج ننهادن و کم اعتنایی به نقش اساسی گیلانیان در پیروزی جنبش مشروطه را هم نمی دانم به چه می توان تعبیر کرد؟ آیا ناشی از بی اطلاعی تاریخی است؟!چنانکه دیدیم گیلان از کانونهای پایدار مشروطه خواهی بود و گیلانیان هم در عرصه سیاسی با اعتراصات مردمی و تحصنها و تلگراف زدنها و بستن بازار ها و هم در عرصه نظامی با تصرف کامل رشت و لشکرکشی به قزوین و تهران و انجام چندین جنگ، و  نیز بعد از فتح تهران با مبارزه با طغیانگران ضد مشروطه و ایادی محمد علی میرزا از جمله در ترکمن صحرا و آذربایجان (قضیه طغیان شاهسونها)، زحمات بسیار زیادی برای پاگرفتن نهال نوپای آزادی در این سرزمین، متحمل شدند.بکوشیم تا این زحمات را ارج نهیم و پلی برای ارتباط آیندگان با این گذشته های طلایی بسازیم.

 

منبع: mohammadelhami.blogfa.com